سيد محمد باقر برقعى

115

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

مرحوم خليلى شاعرى توانا و نيكوپرداز بود و كار شعر و شاعرى را از نوجوانى آغاز كرد . در ابتدا به سرودن اشعار فكاهى پرداخت ، ازآن‌پس در قالب قصيده و غزل در مدح و مرثيت ائمهء اطهار عليهم السّلام شعر مىسرود و نيز در سرودن شعر به گويش محلّى توانا بود . مجموعهء اشعارش به همّت فاضل ارجمند ، حميد مروّجى ، گردآورى شده كه هنوز به زيور طبع آراسته نگرديده و نگارنده از اين مجموعه استفاده كرده‌ام . چشمهء عشق تو در اقليم حسن اى ماه ، شاهى * نگاهى بر گدايان گاه‌گاهى نمانده در من از بيداد هجرت * توان ناله‌اى ، ياراى آهى طبيبا ! دردمندان را دوايى * به حال زار بيماران نگاهى ! جراحات درون را التيامى * اسير چند و چون را انتباهى مه تابان من يك شب فراداد * چراغى در ره گم‌كرده‌راهى فروزان شو كه در عالم نماند * نه شام تيره ، نه زور سياهى چه خواهد شد اگر در مأمن لطف * دهى آشفته حالى را پناهى ببار اى ابر رحمت ، تا بخندد * به روى بلبلى ، گل ، صبحگاهى مگر در مزرع خوشيدهء دل * بجوشد چشمه‌اى ، رويد گياهى « خليلى » در زلال چشمهء عشق * بشويد تن ز لوث هر گناهى شور جنون اى كه از حسرت وصال تو خون است * هيچ نپرسى كه روزگار تو چون است ؟ روز من و بخت من چو طرّهء گيسوت * درهم و آشفته و سياه و نگون است بر سر كوى تو اى طبيب دلارام * عاشق بيمار از شمار فزون است خيز كه هنگام خندهء گل سرخ است * وقت نشاط و طرب ، نه گاه سكون است باغ و هواى بهار و صبح و مى و نى * فرصت عيشى اگر كه هست ، كنون است